برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00
سه شب گذشته را نخوابیدم اما مدام خواب میدیدم. همه چیز شبیه یک کابوس دایرهای شکل است. چرخه ای بی پایان کار و ترسناک. گردونه ای پر از اتفاقات وحشتناک و دردآور. چه کسی این اوضاع را متصور میشد؟ هیچ کس! پ ن: در همین حال حاضر، فقط خسته ام، نا ندارم، پاهایم سست است، سرم پر از درد است. انگار جهان برایم شربت تلخیست که مجبورم بگذرانمش و به خاتمه ببرمش بی آنکه دیگر بخواهمش. همه چیز خیلی ناگوار بود. همین.
برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00
روز بعد تولدم است. یک تولد به یاد ماندنی. تنها و دور و مصمم بر جدایی. بی توجهی کلافه ام کرده شاید، و البته که شاید هم نه. طولانی بودن روند اولین جلسه برام آزاردهنده است. تا سه شنبه هنوز زمان زیادی مانده است. روز آیندهشب سالگرد فوت پسر همسایه بالایی است و درست مثل زمان فوتش مراسم شام منزل ماست. آه، نمی خواهم!
برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00
مدتهاست سیگار نکشیدهام این یعنی، مدت هاست در آغوشت نبودهام که خودت برایم یک نخ وعده بگیری و روشن کنی. تو خوش قول نبودی، که اگر بودی امشب، درست همینجا، وعدهمان روی همین مبل دونفره خالی بود. . . . پ ن: پیام میدهی از خانه. نگران حالمی. تاکید میکنی که تمام می شود، زهرخند می زنم که بی خیال، رسیدنت را فراموش کردهام!
برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00
برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00