خرید بک لینک
خیلی دیره بی شک خورشید بدون چشم‌هایت طلوع می‌کند، اما نمی‌درخشد! 1321 توی ماشینم نشسته ام، مقابل حسینیه، منتظر مادرم.دو شب جهنمی را داشتم. دیدن پیامک‌ها، قرار دونفره به صرف جگر، کادوی تولد طلایی!از من بعید بود اما زنگ زدم و شستم، زنگ زدم داد زدم، زنگ زدم و گریه کردم.می‌دانی، دنیا واقعا دار مکافات است، من جواب خوردم، خودم که می دانم، فقط همه چیز خیلی بد بود. هر چه بخواهم بنویسم هم نمی توانم، اصلا حس خوب ندارم ولی هر کدام از اسکرین ها رو مجدد می‌خونم دوباره و هزارباره به هم می‌

برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00

سه شب گذشته را نخوابیدم اما مدام خواب می‌دیدم. همه چیز شبیه یک کابوس دایره‌ای شکل است. چرخه ای بی پایان کار و ترسناک. گردونه ای پر از اتفاقات وحشتناک و دردآور. چه کسی این اوضاع را متصور می‌شد؟ هیچ کس! پ ن: در همین حال حاضر، فقط خسته ام، نا ندارم، پاهایم سست است، سرم پر از درد است. انگار جهان برایم شربت تلخی‌ست که مجبورم بگذرانمش و به خاتمه ببرمش بی آنکه دیگر بخواهمش. همه چیز خیلی ناگوار بود. همین.

برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00

روز بعد تولدم است. یک تولد به یاد ماندنی. تنها و دور و مصمم بر جدایی. بی توجهی کلافه ام کرده شاید، و البته که شاید هم نه. طولانی بودن روند اولین جلسه برام آزاردهنده است. تا سه شنبه هنوز زمان زیادی مانده است. روز آیندهشب سالگرد فوت پسر همسایه بالایی است و درست مثل زمان فوتش مراسم شام منزل ماست. آه، نمی خواهم!

برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00

مدتهاست سیگار نکشیده‌ام این یعنی، مدت هاست در آغوشت نبوده‌ام که خودت برایم یک نخ وعده بگیری و روشن کنی. تو خوش قول نبودی، که اگر بودی امشب، درست همین‌جا، وعده‌مان روی همین مبل دونفره خالی بود. . . . پ ن: پیام میدهی از خانه. نگران حالمی. تاکید می‌کنی که تمام می شود، زهرخند می زنم که بی خیال، رسیدنت را فراموش کرده‌ام!

برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00

خیلی دیره بی شک خورشید بدون چشم‌هایت طلوع می‌کند، اما نمی‌درخشد! 1327 پیراهن آستین کوتاه مشکیشلوار مشکیو کتونی.این تویی مقابل من، با فاصله و توی محله خودم. اینجا دیگر پارک نزدیک منزل مان نیست، اینجا برزخ است. تو هستی، اما با فاصله از من. پیام می‌دهی «زیباتر شده‌ای و جاافتاده‌تر، بوسه ای به ما نمی‌رسد؟». دلم برایت می‌رود. سال‌هاست ندیدمت. اما، این دیدار، این فاصله چند متری عذابم می‌دهد. دو صندلی مقابل هم در دو طرف پیاده راه پارک. نگاه هایمان کمتر به هم تلاقی می‌کند از ترس تابل

برچسب: نویسنده: zemestaniii تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 16:00

صفحه بندی